تبليغاتX
دوقلوهای زمستانی - خواستم!!!

دوقلوهای زمستانی

گرت پند خردمندان ز جان و دل نیاموزی فلک ان پند با تلخی بیاموزد تو را روزی

از خدا خواستم عادت های زندگی را عوض کند.گفت:این تنها تو هستی که می توانی انها را انتخاب یا عوض کنی!  خواستم به من صبوری هدیه کند.گفت:صبر پیشکش کردنی نیست،یاد گرفتنی است.!خواستم به من شادمانی بدهد.گفت:من تو را حمایت می کنم.شاد بودن به اختیار توست.!خواستم روحیه ام را بهبود بخشد. گفت:تو باید خودت به خودت روحیه ببخشی. من تنها اندوه تو را می کاهم تا تلاشهایت در جهت بهبود حالت،سودبخش باشد.!خواستم تمام لذت های زندگی را به من بدهد. گفت :من به تو زندگی میدهم،خود باید از همه چیزش لذت ببری.! خواستم به من کمک کند همان قدر که مرا دوست دارد ،بتوانم دیگران را دوست داشته باشم. گفت:حالا این شد..!           دانستی که چه باید بخواهی...                                                                              برای دنیا، تو ممکن است یک نفر باشی،ولی برای یک نفر ممکن است همه دنیا باشی..

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/08ساعت21:58توسط سحروسعیده | |